خل نوشته های من
i just say i want to write !
"صندلی اگر صندلی باشد، اگر حوصله کند تو را همیشه، خستگی ات را در کند، تنهایی ات را بفهمد، سنگینی ات را بی منت بر دوش بگیرد و تو را تا هر جا که ذهنت می خواهد ببرد برساند. صندلی اگر صندلی باشد و بتوانی دلت را قرص کنی به دلگرمی اش که زیر پایت را خالی نمی کند و جایت نمی گذارد و گمت نمی کند، که پشتت به آن گرم باشد که حجم ناگزیر خاکی ات را، که توده ی خاک آلود انسانی ات را، چون صدفی که دری، که صندوقچه ای که گنجی، که انگشتری ای که نگینی را، محفوظ و محترم بدارد. صندلی اگر صندلی باشد، صندلی اگر این باشد، صندلی نیست آدم است و به دوست می ماند و به دوست سر است، صندلی اگر صندلی باشد." این متن در تبیین جایگاه عناصر کوفتی و راوی نادان کل داستان در زندگی روزمره ی مردی بود که با صندلی اش سر و سری دارد. یه عکس یادگاری، که همان دم که از عکاس باشی درکه گرفتیم، کهنه بود. یادمه تو میخواستی بیشتر درس بخونی، من میخواستم زودتر درس بدهم. تو میخواستی بری کفاشی دالاهو یه جفت کفش دست دوز چرم سفارش دهی، من میخواستم کتونی با شلوار جین بپوشم تو میخواستی بروی سفر تا دور دنیا رو بچرخی، من میخواستم دوری تو محل بزنم. زیاد که میخواستم دور بروم تا پیچ شمرون بود. تو میخواستی ببینی اونطرف دنیا به جای چای شیرین صبح ها و کاهو سکنجبین تابستان ها، چه میخورند، من میخواستم دستور پخت کله جوش را از مادربزرگت بپرسم. تو میخواستی بروی آینده را بیاوری اینجا، من میخواستم حال کنم همین جا. تو میخواستی زودتر بزرگ شوی و دور شوی از کوچه های بن بست تهران، من میخواستم زودتر بروم این عکس را به مادرم نشان دهم، که هنوز عکاس باشی پولش را نگرفته، کهنه بود. حاا از تو همه جا مینویسند و من از خودم برای تو مینویسم. حالا اگر از حال من خواسته باشیباید بگویم ملالی نیست جز دوری و آلودگی هوا و ترافیک چهارراه ولیعصر و سردرگمی دور برگردون میدان توحید. مادرم می گوید:این ها را بنویس و برایش بنویس حالا که برگشتی پیش ما هم برگرد. سری هم به ما بزن. من به مادرم می گویم:این ها را هرگز نمی نویسم. مادرم می گوید:پس چه می ماند برای گفتن، برای نوشتن. می گویم:برایش میخواهم بنویسم حالا اگر از حال من خواسته باشی باید بگویم از تو همین مانده برای من یک عکس یادگاری که یادت نیست و لعنت به این زندگی و همه دردم هم همین استکه حتی این عکس، این یادگاری که یادت نیست، فقط یاد من است، پیش من است. به مادرم می گویم: یعنی از من چیزی نمانده برای او؟ یعنی که از دنیای او رفته ام؟ یعنی که گندش بزند. مادرم نمی گوید این ها را بنویس، خودم می نویسم. دلم تنگ است ، دلم میسوزد از باغی که میسوزد . نه دیداری ، نه بیداری ، نه دستی از سر یاری ، مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری . عـجب آشفـتــه بــازاری ست دنیا گذشتن از مرز خاک تن تو، اعتبار حضور نمی دهد. برای افتخار شهروندی شهر نگاه تو، باید از مرز آبی چشمانت گذشت، تا دولت قلبت کلید طلایی شهر تو را تقدیم من کند. برای پرسه زدن در سرزمین تو، باید به چشم تو آمد. باید از چشم تو نیفتاد. باید دورت بگردم. دور تو که بگردم چهانگردی ام که دور دنیا را در چشم بر هم زدنی گشته است. در کتابهای قدیم و سلوک کهن آمده است از سردسیر مردمکانت تا استوای دشت پهناور سینه ی تو، طی العرضی همایونی و گردشی خسروانی است. برای گرفتن اقامت سرزمین تو، پناهندگی انسانی می گیرم. مرزبان چشم تو که بپرسد از کجا می آیی، می گویم:از تو به تو می گریزم. نقشه ی آفرینش من یک مرز بیشتر ندارد. من از امپراتوری حضور تو می آیم تا از تو به تو پناهنده شوم." ... داشت برای ما ثابت می کرد که شاعر است. یک بار نشسته بودیم در کافه ی شلوغی، چهار و پنج بعد از ظهر یک روز پائیزی بود. حرف هاش که تمام شد مردم برایش دست زدند. حالا هر موقع سال که سری به آن کافه میزنم میبینم همانجا نشسته و مشغول خواندن همان چیزهاست. فرقش اینجاست آنها که آنجا نشته اند جای این که برایش دست بزنند، دستش می اندازند. -((هی رفیق! بلند شو دیگه. این طوری داری شعر و شاعری رو وسط تابستون نفله می کنی پسر، هرچی دلدل عاشقانه توی ادبیات کلاسیک بود رو داری با این کارهات حروم می کنی. هی با تو ام رفیق. گوشت با من نیست؟)) گوشش بدهکار من هم نبود. اما این اتفاق ِ در ظاهر ساده برای تو بزرگ بوده که نتیجه بزرگی رقم زده ! فکر کنم تا الان فهمیدین منظورم کدوم ترک و آهنگ هست ! مریضم ! بیماری خود آزاری خود آگاهانـه دارم !
ذهنی که به دنبال پر بودن در پی خالی شدن و به دنیال خالی بودن در پی پر شدن است .
سرو صدای زیادی
بپاس ، دنیا صبح طغیان میکنه و شب آروم میشه و ما صدا های بسیار
میشنویم شایدم نمیشنویم داشتم راه میرفتم
که زمین دهن باز کرد و سغوط کردم به انتهای وجودش زمین بهم گفت خوش
اومدی گفتم چی میگی ؟! گفت من و تو
میتونیم دوستای خوبی واسه هم باشیم . گفتم چرا ؟! گفت : فقط حرفامو
بشنو ! حرف های منو هیچ
کس نمیشنوه ! خسته شدم از بس داد زدم ! گلوم درد گرفت رفتم دکتر گفت کمتر دود بخور
! من دوباره داد زدم ای آدم کمتر دود درست کن ! بزار منم نفس بکشم ، و اما
نشنید ! دلم شدید پر شده بود از عقده های
گوناگون که بر سر جاپونی ها خالی کردم ! اما باز هم منو نمیشنون ! چرا ؟! جدا
موجوداتی خر تر از شما هست ؟! چرا به من اصلا بها نمیدین درصورتی که به وجود من
زنده این ؟! گفتم : شاید آدما
زبون تو رو نمیفهمن ! بزار من برم بهشون بگم ! قبول کرد . من به سطح زمین
برگشتم ! اومدم تو خونه و نشستم پشت کامپیوتر و اومدن تو وبلاگم و این چرندیات رو
گفتم تا بگم بیشتر به اطرافتون توجه کنید . فقط همین .
بعضی اجازه میدن به گُمراهی بیفتند و هدفشون رو گُم میکنند این چیزیست که ما نسبت به این هدیه الهی تعلق داریم ! آیا تا بحال آرزو کردی کس دیگری باشی ؟ جا به جا شدن در فکر ، این فقط تلف کردن وقتت است قورت بده توهم هایی که در مورد آن ها رویاپردازی میکنی هیولاهایی که درونت هستند رو بیرون کن ... زندگی بدون انگیزه شروع میشود در دست های تقدیر شکستی مانده با دوست داشتن رانده میشود و با تنفر تصادف کرده تا روزی که این هدیه (زندگی) میرود و تاریکی باقی مانده است (This Is the Life - Dream Theater) پی نوشت : بعضی میگن موزیک به جای تو حرف میزند ولی میگم موزیک با من هم حسی میکنه و احساساتم رو به بهترین نحو بیان میکنه ...
You can be the best . I am sure Try to find your self important Try to catch succes with your own hands Try to show yourself in the best way and Try to be a real human as you are
خواندنش که تمام شد کاغذ را تا کرد و در جیبش گذاشت. بعد گفت:((این حرف ها سخت است زدنش.)) :((بهش نگفتی هنوز؟)) :((نمی خواهم قصه را تمام کنم. می خواهم کشش بدهم. می خواهم باز پیشش بمانم. می فهمی چه می گویم؟)) درست نمی فهمیدم چه می گوید، ولی گفتم:((می فهمم.)) نمی خواستم در شیوه ی روایتش دخالت کنم. "ساعت شماطه دار احمق تر از آن است که بفهمد باید زنگ بزند یا دندان به جگر بگیرد و صدا از دیوار درآمد از او در نیاد. برای همین حماقت ساده، صبح ها، با پتک صدای او از خواب بیدار می شویم و زیرچشمی نگاه می کنیم تا ببینیم خواب به خواب رفته است یا رفته ایم. این نمایش یک پرده دارد و آن هم پرده آخر است. نقش خود را، تا ابد وفادار به متن، با لبخندی عاریتی ایفا می کنیم. به نوبت روی صحنه می رویم و دیالوگ خود را هر روز تکرار می کنیم:((وقتی همه چیز دروغ است راست بودن هم هر طور که حساب کنی دروغ است. وفتی دروغ راست است همه چیز دروغ است.)) به نوبت برای کسی که روی صحنه به ما دروغ می گوید هورا می کشیم و دست می زنیم. برای راست ترین قضاوت های دروغین، خنده های دروغین و عشق های دروغین صله های رحیمانه می بخشیم. روی صحنه بچه های دروغین به دنیا می آوریم و به راستی تحویل جامعه می دهیم شان تا در نوبت بایستند که روی صحنه بیایند و نقش خود را ایفا کنند. ساعت شماطه دار احمق، بدتر از همه، مکرر و منظم نقش خود را بازی می کند. با زنگ شام، به خانه برمیگردیم، سرمان را روی تنمان بند میکنیم و سعی می کنیم راست و دروغ حرفمان در لحنمان پیدا نباشد تا بتوانیم به هم بگوئیم((دوستت دارم.))موقع خواب، احمق تر از آن هستیم که ساعت شماطه دار را کوک نکنیم تا صبح پتکش را به جانمان نکوبد." :((گوش کردم.)) _((نظرت راجع بهش چیه؟)) :((به نظرم صفت احمق خیلی با ساعت شماطه دار جفت و جور میاد.)) آن وقت راهش را کشید و رفت. حالا من ایستاده ام اینجا. منتظر دختری که درک کند یک عاشق دوست ندارد هرگز روی حرف معشوقش حرفی بزند. این مسآله خیلی مهمی است که دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند. عاشقی که دوست دارد وقتی معشوقش می گوید دروغ می گویی، دروغ گفته باشد. من که ذوق زده شده بودم سریع دانلود کردم :دی جدا چیزایی که هادی میخونه با روانم بازی میکنه ! به قول اون یارو حرف های پیچیده رو داره خیلی رُند میگه :دی فعلا با ترک Xanax و Good Happening حال کردم . بقیه هم خوب بودن اما باید بیشتر گوش بدم ! موزیک های جدید رو میتونید به سایت خود هادی برید و Latest Track 2011 رو یکی یکی دانلود کنید و لذت ببرید . ویرایش : همه موزیک هاش عالین باید با صدای بلند گوش داد لذت برد ، منهای (-) رُبان سبز :دی شخصی محوری تو هر چیزی رو نمیپسندم ! اما اگه مثل داریوش منظورش آ-ز-ا-د-ی فکر باشه و شخصی خاص نباشه میپذیریم ! (دقت کنید کلمه آ-ز-ا-د-ی فکر اینجا فیل-تر است برای همین جدا از هم نوشتمش)
نوروز همتون پیروز چندی پیش دو تا پست با عنوان (90) و (بهشت و جهنم) زدم اما با کمال تعجب خودمم نفهمیدم چطوری اما نابود شدن ! الان میخوام چیزی بنویسم مخلوطی از اون دو پست ! مخلوطی همگن :دی اون دفعه یکی از خاطرات دبیر تاریخمون رو تعریف کردم الان یکی از صحبت هاش رو نقل قول میکنم :دی 13 و در به در کردن 13 یعنی چی ؟! خوب یک عده که کم هم نیستن و عادت دارن همه چیز رو بچسبونن به دین و مذهب مثل همین امام جمعه ای که میاد میگه زنـا کار بودن زنـان و همچنین تحریک کردن مردان به وسیله پوشیدن لباس ســـک ســی دلیل زلزله است ! خوب البته به قول یکی شاید تو خونه این آقا زلزله بشه ، شایدم این آقا اختیار از کف بده و جُ نُ ب بشه به هر حال بگذریم ! این آقایون بر این باورند که سنی ها به دلیل اینک 13 رجب روز تولد حضرت علی (ع) است و دشمنی آن ها با حضرت این روز را نحص و بر سر زبان ها انداخته اند ! اما آخ یکی نیست بگه آخه مرتیکه اُلُکی این رسم بیش از 2000 ساله رواج داره ، اسلام 1400 سال پیش اومده حالا شیعه و سنی شدنش یک چیز دیگه !!! اصل مطلب به گفته ی دبیر تاریخ ما : اون زمان ها مردم این باور بودن که تو این روز همه باید از خونه هاشون بزنند بیرون و خوب نیست که تو خونه باشند ! نحص نمیشه بهش گفت ولی کلا به اون صورت بوده ! مردم 12 روز تعطیل بودن و مشغول بخور و بخواب و عید دین و ... ! حالا نوبت اینه که برن تو مزارعشون و زمینه رو برای کار و کشت اماده کنن و سرو سامونی به باغ و سرمایشون (در آن زمان) بدن ! 13هم رو برای اینک تو خونه بمونن روز بدی میدونستن چرا ؟ چون میگفتن چون همه چیز که واسه همه قابل ادراک نیست ! دقیقا مث بچه 3-4 ساله ای که دوست داره بره تو کوچه ولی خطرات زیادی اونو تهدید میکنه واسه همین بهش میگیم نه نرو تو کوچه ! هاپو میخورتت ! یک چیزی در حد درک همون بچه ! در واقع بهونه ای بوده که مردم به مزارعشون سر بزنن و اون رو برای کار آماده کنن و البته ایرانیان باستان بر این باور بودند که تو این روز آسمون و هوا شوم میشه (یعنی باد و بارونی) که جدیدا چون حدود 6 ساعت از هر سال کم میکنند و بعد 4 سال 1 روز اضافه میکنند ما دیدیم که روز 14هم هوا بارونی شد ! حالا اینک دلیل علمی نیست و ... رو بی خیال ؛ اون زمان ها بر این باور بودند ! لابد یک جور استدلال خودشون هست که بر اساس مشاهدات خودشون بوده ! بگذریم . امشب با رفیقم یکم بحث کردیم و ... بعد یک هو تو ذهنم این قضیه رو با باور بهشت و جهنم پیوند زدم پیش خودم ! با خودم گفتم شاید بیان کردن وجود بهشت و جهنم اونم با اون ویژگی ها (قبلا گفتم حوریان فوق حـــشــر با ســینه های ناناز( چقد من دوست دارم این عنصر را =)) ) و غلمان هایی با معامله های 30ســآنتی و کمری خوفناک سفت و غذا و ... که همش به نظرم توی 1400 سال پیش عرب جلوه داشته باشه) بهانه ای باشه واسه اینک ما انسان های خوبی باشیم ، در حق هم نوع خودمون ظلم نکنیم و ... به ترس از جهنم و بهشت ! خوب این میتونه واسه بعضی آدما دلیل خوبی باشه تا آدم خوبی باشن ! پس هدف دین جامعه خوب داشتنه اما به فرض کسی که دین نداره نمیتونه آدم بدی باشه ! حالا ببین دین به چه چیز تبدیل شده که علت زلزله تحریک مردان به توسط زنان بد حجاب است ! اگه تا حالا با من هم عقیده هستین ، یک سوال پیش میاد ، پس جواب بدین ! اگه بهشت و جهنم طبق تحلیل من (که خودم درش شک دارم هنوز واسه همین دارم سوال میپرسم :دی) وجود ندارند پس خدا چی ؟! اون وجود داره ؟! اگه بهشت و جهنم نباشه و خدا باشه پس عدل خدا کجا میره ؟! اگه بهشت و جهنم نباشه و خدا باشه و انسان ها تو همین دنیا هم جزا بدی که به کسی روا داشتن رو به نهوی ببینن پس اونایی که نمیبینن چی ؟! یعنی همه میبینن ؟! میشه گفت بهشت و جهنم میشه آرامش و عذاب روحی پس از مرگ ؟! اصلا روحی هست ؟! واسه من که سخته باور کنم خدایی نیست ! یعنی حتی اگر حقیقت داشته باشه دوست ندارم باور کنم ! فکرشم عذاب اوره ! نظرت چیه ؟!
خیلی ها هادی پاکزاد رو جزو اولین و بهترین خوانندگان آلترنیتیو راک تو ایران میدونن . کارهای هادی از نظر اشعار خیلی قویه که موسیقی اونو کلا از خواننده های همردش جدا میکنه . بهترین آلبوم هادی تا اینجا بین 5 تا آلبوم Fear Land 2004/Living Under Ground 2006/Dr 2007/Aflatoon 2009/4Four 2010 آلبوم افلاطون هست که همه آهنگاشو دوست دارم و به نظرم فوق العادن ... گلچین کردن ترک خاصی تو این آلبوم جدا کار خیلی خیلی سختیه ولی کارهایی که بیشتر نظرم بهشون جلب شد یکی من لعنتی و فرشته مرگ و زمین بود . بقیه آلبوم هاشم تو پست های دیگه میزارم ... از تو شهر ها به دورترین روستا ها بری بری تو غار ، بری جایی که تکنولوژی نباشه بری جایی که سخت زندگی کنی ، سخت کار کنی اما عوضش یک شب آسوده خاطر بخوابی به اینک فردا چی میشه فک نکنی اما هر جا که بریم زندگی تصویری تکراریس باید مسافر بود شهر ها رو زیر پا گذاشت و نموند اما مسافر غریب و بی کس و تنهاست پس با کی حرف بزنه ؟! چرا ما محکومیم به زندگی ؟! به راه رفتن روی زمین ؟! دیدن آدمای تکراری که همشون یک جور به نظر میان زندگی = تکرار ! زندگی مبدل شده به صحنه تئاتر که من فیلم بردارشم ای کاش حداقل زندگی یک فیلم بود اول ضبط میکردیم هرجاش خوب نبود میبریدیم و در آخر تمام قسمت های خوب رو بهم میچسبوندم ... اما توی تئاتر زندگی تماشاگرانی هستن که دارن نگات میکنن هیچ راهی واسه اشتباه و توجیه نداری محکوم شدی که نقشی که بهت داده شده بازی کنی ؟! بازی نکن ، همون نقشی رو بازی کن که دوست داری حتی اگه با نمایش روزگار تناقض داشته باشه شاید این بین خیلی ها از کارت خوششون نیاد و اندک جمعیتی هم خوششون بیاد اونا ازت خوششون نمیاد چون اونطوری که اونا میخوان نبودی اونا که ازت خوششون اومد به خاطر این بود که اونطوری که اونا میخوان بودی ولی این بین یک فرقی هست که تو وقتی رول خودت رو بازی کنی میدونی تو همونی هستی که خودت خواستی و کسایی هم که از تو خوششون اومده از تو واقعی خوششون اومده هرچند اندک باشند اما ارزششون خیلی بیشتره ... پس خودت باش ، نه اونطور که بقیه دوست دارن ، شاید این بین کسی باشد که خودت رو دوست داشته باشد
دادن و گرفتن !
مثلا تو تجارت ؛ پول میدی سهام میخری ، پول میگیری سهام میفرشی یا
تو جاده ها ؛ همیشه اگه یک راهی واسه رفتن هست ، یک راهی واسه برگشت هم هست
خلاصه شکل صحیح هر رابطه این ـه که اون رابطه دو طرفه باشه که
تو ریاضی بهش میگن رابطه های دو شرطی که از هر دو طرف صحیح اند.
مثلا میگیم به ازای x>7 رابطه 5x>35 برقرار است ، بر عکس این مسئله هم برقرار ــه.
و مهمتر از همه اینک شکل صحیح روابط بین آدم ها هم رابطه ای دو طرفست !
محبت میکنی ، محبت میبینی ، عشق میورزی ، عشق میبینی ، دوستش داری ، دوستت دارد و ...
و این معنی یک رابطه صحیح است که اگر اونا تا تهش ادامه بدی به خوش بختی میرسی .
یکی بهم یاد بده امروزم رو به بهترین نحو پیش ببرم تا فردایی بی دغدغه داشته باشم !
یکی بهم یاد بده که چطور از فکر و خیال فردا بیایم به امروز !
پ.ن:البته میدونم که تا حدی همین فکرو خیال ها هستن که آینده رو شکل میدن ! ولی خوب بعضی مواقع مثبت نیستند ...
نمیدونم ، کسی میفهمه چی میگم ؟!
عـجب بیهــوده تکــراری ست دنیا
مـیان آنـچه بــاید بــاشد و نیست
عجب فـــرسوده دیواری ست دنیا
سبـکـبــاران سـاحلهــا نـدیدنـد
به دوش خستگان باری ست دنیا
مــرا در موج حسرتهـا رهـا کرد
عـجب یار وفـــــــاداری ســت دنیا
عـجب خـواب پـریشانی ست دنیا
عـجب دریای طوفــانــی ست دنیا
و در این شب هنگام من رهسپار میشوم
ز خانه تن به سوی دور دست های خیالم
و در خیالم چه هنگام زیباییست وقتی ...
من کنار تو نشسته ام
من خانه تنم رو به خیالم خواهم برد ...
ساده بگویم من نسبت به تو حسود و خود خواهم ، خواهشا مرا درک کن .
چشم دیدن تو رو با غیر از خودم ندارم ...
پ.ن:این مقدار شامل قشر مرفه و مایه دار مملکت میباشد .
i feel darkness is facing me
i am walking in a dark road
its all darkness
...
but,no no,something is shining there
i want to achieve that
what happend?
where the hell that fucking shine went?
ohh my god,thats only a fucking dream
there is no shine
i cant see anyhing
but i walk beside this road to town
whats town?
my self
yeah me
in the end of this road i will achieve my self,my soul
Download - Lost Control - Anathema
هر موزیکی زمانی داره ، حس و حالی داره !
یک وقتیم هست که به جایی میرسی که هیچ موزیکی دیگه راضیت نمیکنه یا مثلا حال خودتو نمیدونی و اصلا نمیدونی باید چی گوش بدی !
موزیک همون قدر که خوبه میتونه بدم باشه ! وقتی نمیدونی باید چی گوش بدی اما میخوای یک چی گوش بدی یعنی موزیک واست بده :دی !
چون این تو نیستی دیگه که از موزیک حس و حال میگیری ! این موزیکه که بهت حس
و حال میده ! حالا فک کن مثلا هر اهنگی یک حسی بهت بده ! بعد از یک مدت
شاید کلافه و خسته بشی ! هر چند دقیقه یک حس و حال !
دوستی میگفت که مدتیه هیچ موزیکی ارضام نمیکنه !
حالا میخوام یکی از بهترین ترک های تاریخ موسیقی (حداقل از نظر خودم) رو
معرفی کنم که به قول یکی از دوستام آخوندم که میگه موزیک حرام است باش حال
میکنه !
Nothing Else Matters by Metallica
بله ، این آهنگ اونقدر شهرت داره که اگه تو دنیای موزیک باشین حتما باید اونو بشناسین !
با این حال ، هرکس که تا حالا این موزیک رو گوش داده بهش توصیه میکنم همین
الان دنبالش بگرده و دوباره گوش بده و لذت ببره و هرکس هم که تا حالا گوش نداده ،
بهتره هرچی زودتر یکی از بهترین آهنگ های دنیا رو دانلود و گوش کنه .
بعضی از ما انتخاب میکنیم با وقار زندگی کنیم


| www . night Skin . ir |
